جرج سارتن، استاد تاریخ در دانشگاه هاروارد آمریکا (1957-1884) که به عقیدۀ همه دانشمندان جهان، یکی از برجسته ترین مورخان علوم است و از لحاظ جامعیت، هیچ دانشمند دیگری به پای او نمی رسد، در کتاب سرگذشت علم می نویسد:
تاریخ علوم از حیث زمان، ارزش بسیار دارد، به خصوص، اگر به وسیلۀ کسی نوشته شود که هم با جنبه های علمی جدید و هم با اصول علمی قدیم آشنایی کامل داشته باشد. توالی کشفیات سابق همان توالی را به عالم محقق و متتبع تلقین می کند و وی را به کشف های جدید نایل می سازد. می توان روش های قدیمی و متروک را با زبردستی تغییر داد و از آن ها نتایج عملی گرفت. این مطلب خوب فهمیده شود، تاریخ علوم به یک روش تحقیق تبدیل می شود.
یکی از دانشمندان به نام اسوالد (Ostwald) معتقد است که تاریخ علوم جز روش تحقیق چیزی نیست. ما تا این حد موافق نیستیم ولی به هر حال، علم قدیم و علم جدید، پیوسته به یکدیگر یاری می دهند و یکدیگر را به جلو می برند و از مجهول های بی شماری که ما را احاطه کرده است می کاهند. آیا این معنی را برای روشن ساختن مفهوم همکاری علمی عمومی کافی نیست؟ مرگ هم کار مرد عالم را متوقف نمی سازد و نظریه هایی که یک بار عرضه شدند زنده، جاوید و همواره مؤثر خواهند بود.
برای اینکه حق ارزش واقعی تاریخ را ادا کرد، نباید فقط به بیان پیشرفت های فکر بشر اکتفا کرد، بلکه باید همه سیرهای قهقرایی و وقفه ها و هرگونه سوء تصادف هایی را هم که مزاحم سیر آن بوده اند تشریح کرد. مطالعه شرح و چگونگی خبط و خطاها بسیار سودمند است زیرا که تکامل حقیقت را بهتر مجسم می سازد و ما را از ارتکاب مجدد همان خبط ها باز می دارد و نیز به سبب آن که خطاهای علمی جنبه نسبی دارند، بسا ممکن است که آنچه امروز از حقایق مسلّم است، فردا کلّاً یا جزئاً مردود شود یا آنچه دیروز باطل شمرده می شد فردا در ردیف حقایق قرار گیرد. از این گونه«اعاده حیثیت» ها هر روز دیده می شود و نتایج تتبعات تاریخی ما را مجبور می کند که به کسانی که در زمان خود، مقصودشان مفهوم نشده و فکرشان غلط جلوه کرده بود با نظر تحسین و احترام نگاه کنیم.
بسیار جای تأسف است که بسیاری از دانشمندان برای تتبعات تاریخی، ارزشی قایل نیستند و آن را سرگرمی کم اهمیتی می دانند. دلیلی که اقامه می کنند این است که بهترین قسمت های علوم قدیم اقتباس و جزء علوم فعلی شده است. بقیه قابل فراموشی است و بیهوده نباید حافظه خود را با آن خسته کنیم و بارش را زیاد کنیم. علمی که ما می آموزیم و به دیگران تعلیم می دهیم، نتیجه یک انتخاب دایمی است که بر اثر آن قسمت های اضافی و زاید را افکنده و فقط آنچه را که و ارزنده است نگاه داشتیم. یکی آینکه چه کسی می تواند تضمین کند و اطمینان دهد که انتخاب درست به عمل آمده باشد؟ در این کار به خصوص تردید جایز است، به دلیل آن که انتخاب و ترکیب به وسیلۀ کسانی که هوش سرشار داشته باشند به عمل نیامده است بلکه به وسیلۀ معلمان و مؤلفان و نویسندگانی انجام شده است که نظرشان همیشه صائب و فکرشان پیوسته ثاقب نبوده است. به علاوه، چون علم همواره در تکامل است و نظریه های جدید، هر روز در آن وارد می شود، بسیار ممکن است که عقیده ای که دیروز به آن اهمیتی داده نمی شد امروز یا فردا مهم و قابل استفاده شناخته شود. به علاوه، ممکن است وقایعی که دیروز فقط بویی از آن ها برده شده بود، امروز در نظریه جدیدی داخل گردد و باعث پیشرفت آن شود.
البته منکر آن نیستیم که ترکیب کردن علوم، به نحوی که در کتاب های درسی متداول است، مفید است و بی آن علم نمی تواند از نسلی به نسل دیگر منتقل شود اما باید توجه داشت که مندرجات آن کتاب ها غیر واقعی است و جنبۀ موقتی دارد و گاه به گاه باید در آن ها تجدید نظر شود.
به علاوه برخی کارهای علمی هست که به طریق تحلیلی عادی نمی توان به کنه و مغز آن ها پی برد، زیرا که این کارها از استعداد و ظرفیت زمان خود برتر و بیش تر بوده اند و در مسیر تکاملی علم، به اصطلاح ریاضی، یک نقطه انفصال به وجود می آورند. این گونه مطالب علمی، هیچ گاه به طور کامل شناخته نشده اند و مطالب قابل استفاده آن ها استخراج نشده و نفعی که بر آن ها مترتب بوده کاملاً عاید نشده است. شاید سبب این باشد که نبوغ واقعی هیچ وقت در همان زمان مورد استفاده واقع نشده است و گاهی باید قرن ها بگذرد تا اصولی که نابغه ای وضع کرده است، به اندازه ای که در خور آن هاست شناخته شود.
هنوز مطالعه آثار ارسطو و دیوفانتوس (ریاضی دان یونانی قرن سوم میلادی) و هویگنس (ریاضی دان و منجّم هلندی در قرن هفدهم) و نیوتن بسیار نافع است و آن آثار سرشار از خزاین علمی پنهان است. اشتباه بزرگی است اگر فکر کنیم که در آثار مذکور جز آنچه تا به حال، درک و بیان شده است مطلب دیگری نیست، البته اگر چنین بود مطالعه آن ها فایده ای نداشت و فقط بیان فهرستی از حقایق وعقاید گذشته کفایت می کرد ولی چنین نیست و من به آنان که منکرند توصیه می کنم که به دقت در این امر غور کنند تا ببینند که برای فکر، هیچ چیز مهیج تر از دست یافتن به منایع و مآخذ نیست. در اینجا بر عهده تاریخ نویس است که عالم را راهنمایی کند و از میان منابع بی شمار آنچه را که برای تقویت فکر و تجدید نیروی عقلی او لازم بداند به او نشان دهد. اکنون، مثالی چند می آورم تا ادامۀ آنچه گفته باشم باشد.
در طب از این مثال ها و شواهد بسیار می توان یافت؛ مثلاً، تأثیر تعلیمات بقراط در نظریه های جدید دربارۀ خلط ها و طبیعت یا در مورد روش معالجه اعضای بدن. افکار کهن نه تنها ممکن است گاه به گاه مورد توجه قرار گیرد بلکه گاهی به نظر می رسد که این امر به طور منظم و به تناوب تکرار می شود. مثلاً گاهی به نظر می رسد که این امر به طور منظم و به تناوب تکرار می شود. مثلاً اِ.بلو (E.Blot) اصل حرکات دورانی سیارات را به دور خود بار دیگر به صورت فریبنده ای در قوانین هیأت داخل کرد، در صورتی که تصور می رفت که این فرضیه با انتقادات نیوتن به کلی از میان رفته باشد. مثال دیگر قبول مجدد نظریه فیضان (E' mission) در مبحث نور است که به نظر می رسید با اکتشافات هویگنس و یونک و فرنل برای همیشه طرد شده باشد.
به عقیده من، دلایل دیگری هم برای ضرورت توجه عالم به تاریخ علم می توان آورد. برخی از این دلایل، در کتاب مکانیک ارنست باخ (E'rnst Bach) فیزیک دان و فیلسوف اتریشی که پیشرو فرضیه های نسبی بوده و بین 1838 و 1918 می زیسته، به نحوی بسیار جالب جمع آوری شده است. از جمله یکی از این کسانی که به سیر علم در گذشته وقوف کامل داشته باشند، خیلی بهتر و صحیح تر و آزادانه تر از کسانی که در عصر خود محدودند و فقط وضعی را که وقایع علمی در حال حاضر به خود گرفته اند می بینند. می توانند دربارۀ هر نهضت علمی عصر حاضر اظهار عقیده و نظر کنند، به عبارت دیگر برای آنکه به ارزش واقعی آنچه داریم پی ببریم باید بدانیم که پیشینیان ما چه داشته اند. این بود قسمتی از مطالبی که از کتاب سرگذشت علم اقتباس شد.
با توجه به مطالب بالا اجمالاً استنباط فرمودید که نباید علوم زمان های مختلف تاریخی را خوار و بی مقدار تصور کرد و مطالعه آن ها را بی فایده دانست بلکه برای پیشرفت هر علم و توجه به خبط و خطاهای کنونی، تحقیق و تجسس در تاریخ علوم و بررسی دقیق در سیر تکاملی و تدریجی آن ها کمال ضرورت را دارد. یکی از علومی که مطالعات تاریخی آن بیش از سایر علوم نتایج علمی و عملی برای دنیای کنونی داشته و تجدید نظر در آن واجب است دانش پزشکی است زیرا تغییرات و تحولات شدیدی که در جریان طولانی تاریخ پزشکی، نصیب علم طب شده و چندین بار اصول و موازین آن واژگون و زیرورو شده است، نصیب هیچ علم دیگری نشده است. مثلاً، اگر تاریخ علوم ریاضی را مورد مطالعه قرار دهیم خواهیم دید این علوم از زمان های بسیار قدیم، تاکنون به سیر طبیعی و تدریجی خود ادامه داده و کم کم پیشرفت کرده تا به صورت امروزی درآمده و دکارت دانشمند بزرگ قرن هفدهم، که یکی از پیش قدمان نهضت علمی اروپا است، اگرچه تکانی به کلیه دانش ها داد، به علوم ریاضی نتوانست تغییرات اساسی بدهد و هر چه دانشمندان قدیم دربارۀ این علوم گفته بودند پذیرفت و فقط بعضی قسمت های جزیی به آن افزود. ولی پاراسلس، پزشک و شیمی دان معروف آلمانی در قرن پانزدهم، که یکی از پیش قدمان نهضت پزشکی اروپا و یکی از بنیان گذاران طب امروز محسوب می شود، اساس طب بقراط را، که مدت دو هزار سال اصول تعلیمات پزشکی بر آن استوار بود، بر هم زدن و با داخل کردن علم شیمی در طب، بسیاری از عقاید جالینوس را رد کرد و گفته های ابن سینا را گمراه کننده و باطل دانست و در حضور گروهی از دانشجویان و توده مردم که برای استماع سخنرانی او در اولین مجلس درسش گرد آمده بودند، کتاب قانون ابن سینا را در آتش سوزانید و سازمان نوینی به علم طب داد. اگرچه بعدها به تدریج اکتشافات زیادی در دانش پزشکی نصیب دانشمندان اروپا شد و به تدریج علم پزشکی پیشرفت کرد ولی با سوزاندن کتاب قانون ابن سینا، حقایق گران بهایی از معلومات دانشمندان قدیم ایران و یونان از بین رفت و دانش پزشکی سیر طبیعی خود را از دست داد و در بسیاری از موارد خبط و خطا و انحراف پیدا کرد.
موضوع دیگری که هرج و مرج عجیبی در دانش پزشکی آن زمان ایجاد کرد تعصب فوق العاده شدید دانشمندان کشورهای مختلف اروپا بود که علمای هر کشور می خواستند گوی سبقت را در اکتشافات علمی از سایر کشورها بربایند. در کتاب گنجینه دارو و درمان تألیف شادروان دکتر پرتو اعظم در چند جا اشاره به این وضعیت شده است؛ مثلاً، در صفحه 104 می نویسد: در آن هنگام که همه جای اروپا، در هلند، آلمان و انگلستان، بسیاری دنبال یافته های شیمیایی و دستورهای تازه پزشکی بودند، در فرانسه، به ویژه کارکنان دانشکده پاریس و کمی هم دانشکده مون پلیه بر خلاف آن بودند و سبک کهنه را پیروی می کردند. سببش بیش تر این بوده که دانشگاه فرانسه خوش نداشت آنچه که خودش نیافته و مبتکر آن نبوده رواج پیدا کند. از همه لجوج تر، گی پاتن(1682-1601) بود که جز خون گرفتن و مسهل یا چند داروی ساده دادن، معالجه دیگری نمی کرد.
این تعصب که به حد لجاج و عناد رسیده بود، باعث شد که دانشمندان برای به کرسی نشاندن حرف های خود، منتهای سعی و کوشش را به عمل آورند و لذا هر دانشمندی که شخصیت اجتماعی و شهرت و نفوذ کلام و قدرت قلم او بیش تر و منطق و استدلال او قوی تر بود، عقاید خود را بیش تر به دیگران تحمیل می کرد. این قضیه از همان قرن پانزدهم باعث بعضی انحرافات در دانش پزشکی شد و در معالجه بسیاری از بیماری ها جریان نامطلوبی ایجاد کرد. نتیجه اینکه در خلال این پنج قرن، چندین مرتبه دانشمندان و محققانی پیدا شدند که لزوم تجدید نظر در اصول و موازین پزشکی را به دانشمندان معاصر تذکر دادند و امروزه نیز با وجود ترقیات شگرف دانش پزشکی، برای بار دیگر، این تجدید نظر در اصول معالجات و مخصوصاً بحث و تحقیق در انواع داروها لازم به نظر می رسد. غلط بودن روش بسیاری از معالجات امروزه را بعداً مورد مطالعه قرار خواهیم داد، فعلاً راجع به داروها صحبت می کنیم.
متأسفانه، بسیاری از داروهای شیمیایی کنونی که به صورت مصنوعی در لابراتوارهای دنیا ساخته می شود، ضررشان بیش از نفع آن ها است. اگرچه این امر، تدریجاً، بر متخصصان فن و محققان بزرگ معلوم شده و می شود ولی با این همه، این داروها در همه جا و در کلیه کشورهای دنیا به حد وفور، موجود بوده است و مصرف می شود، زیرا عامل فوق العاده مهمی برای ترویج این داروها وجود دارد و آن فعالیت شدید و عجیب مؤسسات سازنده داروها در کشورهای مختلف جهان است که هر مؤسسه سعی دارد، به زور، تبلیغات فرآورده های خود را به جامعه پزشکان و داروسازان تحمیل کند. تاریخچه ایجاد، تأسیس و شیوع بی حد و اندازه مؤسسات سازنده داروهای شیمیایی بحثی دارد که بعداً به آن خواهیم پرداخت، اکنون، همین قدر می گوییم که تا یک قرن می گوییم که تا یک قرن پیش که مادیت و پول پرستی تا این اندازه رواج نیافته بود، دانشمندان دنیا بدون کوچک ترین شائبه و باکمال علاقمندی می کوشیدند برای رفع آلام بشر داروهای مفید تهیه کنند، ولی اکنون متأسفانه، چنین نیست و اگر از عده ای معدود و انگشت شمار بگذریم، جز سودجویی، انگیزه ای برای سایر سازندگان و مکتشفان داروهای جدید نخواهیم یافت. اینک، برای اثبات مطالب بالا، به ذکر چند نمونه از داروهایی که ضرر آن ها بر دانشمندان و محققان دنیا ثابت شده است ولی شهرت و رواج کاملی در جامعه ما دارند و در انواع بیماری ها همه روزه، به وفور، مصرف می شوند می پردازیم و لزوم دوری جستن از آن ها را تذکر می دهیم، ولی همان طور که فقط گفتن درد، کافی نیست بلکه باید درمان را هم گفت یا اگر کسی ساختمانی نوینی جانشین آن کند که بی عیب و نقص باشد، به همین ترتیب، فقط اثبات ضرر داروهای شیمیای مصنوعی و مضری که از خارج وارد کشور ما می شود، گیاهان طبی بسیار سودمندی –که بتوانند کاملاً جانشین همان داروهای شیمیایی برای معالجه بیماری ها شوند ولی بی ضرر باشند- معرفی کنیم و اگر ثابت شود که این داروهای گیاهی، اقلاً ده برابر ارزان تر از آن داروها تمام خواهد شد، میزان خدمتی که این مطالعات و تحقیقات به کشور و ملت ایران می کند معلوم خواهد شد و حتی کم کم خواهیم توانست با معرفی این داروهای گیاهی به دنیا و صدور آن ها به کشورهای خارج، کمکی نیز به بنیه مالی کشور خود کنیم و تمام این ها عملی است به شرطی که حسن نیت در کار باشد و عناد و لجاجی به میان نیاید و چون در این قضیه پای جان و مال مردم در کار است، امیدواریم دانشمندان ما، در قضاوت و اظهار نظر خود انصاف، عدالت، حقیقت و واقعیت را رعایت کنند و از منطق عقل و علم خارج نشوند و اگر حقایقی بر آن ها آشکار شد، بپذیرند و با حسن نیت تلقی کنند تا از این راه هم بار گرانی از دوش جامعه برداشته شود و خدمت بس بزرگی به کشور و میهن انجام گیرد و هم علم و دانش قدمی بیش تر به پیش بردارد.
آدرنالین و افدرین
در کلیه کتب پزشکی جدید، آدرنالین و افدرین، به منزله مهم ترین داروها برای معالجه آسم(تنگی نفس) معرفی شده اند و عموم اطبای دنیا این داروها و مشابه های آن ها را که در اصطلاح پزشکی به نام داروهای سمپاتومی متیک نامیده می شوند، در موارد مختلف و مخصوصاً برای معالجه آسم و برونشیت مزمن به کار می برند. انواع قرص ها و شربت های مختلف به نام های گوناگون ولی با همین مواد بازارهای دارویی دنیا را پر کرده و همه روزه به مقدار فوق العاده زیاد مصرف می شود. اختصاص افدرین برای معالجه تنگی نفس آسم در حکم کینین برای مالاریا و انسولین برای مرض قند است. از اوایل قرن بیستمِ مسیحی ابتدا آدرنالین و پس از آن افدرین برای معالجه آسم به کار رفت و آن قدر مؤثر واقع شد که به زودی شهرت جهانی یافت و دست سایر داروهای معالج این مرض را از پشت بست و به عنوان قهرمان داروها معرفی گردید! ولی همان طور که معمولاً سرنوشت هر داروی جدیدالکتشافی نیز چنین است پس از مدتی کم کم ضررهای آن ها معلوم شد و در این اواخر محققان با تجربه های دقیق دریافتند که ضرر این داروها بیش از نفع آن هاست.
برای اثبات این مطلب ابتدا باید باید بگوییم که مرض آسم یکی از بیماری هایی است که اصولاً سیر طولانی و مزمن داشته و استعداد بروز حملات متوالی و مکرر که ماه ها بلکه سال ها به طول می انجامد در آن زیاد دیده می شود. در کتاب مفصّل پزشکی، جلد 5، چاپ 1950، صفحه 232 می نویسد: بیماران مبتلا به آسم را می شناسیم که در مدت چند سال چندین لیتر آدرنالین برای آن ها تجویز شده است و با توجه به اینکه معمولاً محلول آدرنالین را هر دفعه چند قطره، فقط روی قند ریخته و در دهان می مکند تا دارو جذب شود و یا فقط یک سانتی متر مکعب از آن محلول تزریق می کنند بنابراین چندین هزار مرتبه باید تجویز شود تا چند لیتر به کار رود و از اینجا طولانی بودن معالجه و افراط در استعمال آدرنالین معلوم می شود.
البته یک دارو هر قدر هم که مضر باشد اگر فقط یکی دو مرتبه تجویز شود نتایج سوئی برای بیمار نخواهد داشت و اگر هم داشته باشد کم و قابل جبران است ولی هرگاه ناچار شوند مثل آدرنالین و افدرین به دفعات زیاد و کراراً به بیماران بدهند، کم کم آثار مضر آن ها ظاهر خواهد شد. اکنون ببینیم آدرنالین و افدرین چه ضررهایی دارند:
1- در کلیه کتب پزشکی، قید شده است که آسم در اشخاصی بروز می کند که تعادل دستگاه واگوسمپاتیک آن ها ناپایدار است و اولین ضرر آدرنالین اگر به طور مکرر و تجویز شود به طوری که در کتاب مفصّل پزشکی، جلد 5، چاپ 1950، صفحه 232 نوشته شده است که آدرنالین عدم تعادل را زیادتر کرده و استعداد بروز حملات بعدی آسم را شدت می دهد.
2- در کتاب دایره المعارف بزرگ و جدید طب و جراحی در مبحث مربوط به معالجه امراض ناشی از حساسیت می نویسد: یکی از عوارض آسم که همیشه و مخصوصاً در مواردی که آسم قدری طولانی و توأم با مقدار زیادی اخلاط بلغمی در سینه باشد، باید متوجه آن بود ضعف قلب است. آسم همیشه باعث ضعف قلب می شود و قلب به نوبۀ خود مانع از بهبودی آسم می شود بنابراین، حلقه مضر و خطرناکی به وجود می آید.
و چون معلوم شود که ضعف قلب مانع از بهبود بیماری آسم می شود و سیر آن را طولانی می کند، می گوییم که افدرین ضعیف کنندۀ قلب است و باعث شدت و وخامت آن می شود و علت آن تأثیر مستقیم بر روی شرایین قلب و انقباض آن ها است.
3- در کتاب پاتولوژی پزشکی تألیف بزانسون، جلد 3، چاپ 1949، صفحه 268آمده است: کانتونه، ژاکلن و سالینیاک تصریح کرده اند که تجویز مکرر و متوالی داروهای سمپاتیکومی متیک(یعنی، آدرنالین و افدرین) به علت اختلالات قلبی و عروقی و ترشحی که ایجاد می کنند بی ضرر نیست و در حقیقت خود این داروها مولد آسم هستند.
بسیار، جای تأسف است که در قرن بیستم با وجود اکتشافات شگرف دانش پزشکی، داروهایی برای معالجه بیماران به کار می برند که خود آن ها مولّد مرض است و برای اینکه خوانندگان عزیز، کیفیت بروز این اختلالات را دریابند می گوییم که بدن مبتلایان به آسم، غیر از بدن شخص سالم است. در بدن شخص سالم تعادل و پایداری بین عمل اعصاب واگ و سمپاتیک موجود است. هرگاه، یکی از این دو دستگاه موقتاً و به علتی از حال تعادل خارج شود دستگاه دیگر خود به خود تحریک می شود و بدن را به حال اولیه برمی گردانده و تعادل را حفظ می کند ولی مبتلایان به آسم تعادلی ناپایدار دارند، به این معنی که هرگاه یکی از این دو دستگاه تحریک شود دستگاه دیگر عکس العمل نشان می دهد و بیش از اندازه طبیعی، از حال تعادل خارج شده و عوارض ایجاد می کند. مثلاً، هرگاه آدرنالین به مقداری که معمولاً تجویز می شود به شخص سالم تزریق کنیم ابتدا باعث انقباض عروق و سپس در نتیجه عکس العمل بدن، تولید اتساع عروق می شود ولی این اتساع چندان زیاد نیست و بدن در مدت کمی مجدداً به حال عادی برمی گردد.
اما در شخص مبتلا به آسم که تعادل دستگاه واگ و سمپاتیک او ناپایدار است، آدرنالین ابتدا سریعاً اثر کرده، باعث انقباض عروق می شود و به این ترتیب، ورم مخاط برنش ها رفع شده و اسپاسم برنش ها نیز مرتفع می شود و به این ترتیب، ورم مخاط برنش ها رفع شده و اسپاسم برنش ها نیز مرتفع می شود و راه ورود و خروج هوا باز می شود ولی پس از رفع این تأثیر اولیه، عکس العمل سوء آن بروز می کند، عروق متسع شده و ورم بیش از مقدار اولیه مجدداً تولید می شود و اکثر اوقات، ترشحات بلغمی غلیظ و لزج در داخل برنش ها و برنشیول ها به وجود می آید. این ورم و ترشحات، به منزلۀ خار محرکه ای تأثیر کرده و به طریقی رفلکس باعث تشنج عضلات حلقوی برنشیول و عضلات تنفسی می شود یعنی، حمله آسم را به وجود می آورد. اینجا است که مؤلف می گوید داروهای آسم، خود مولد آسم هستند. در این حال، ناچار، باید باز آدرنالین استعمال کرد. استعمال مجدد آدرنالین، عیناً، همین وضعیت را تولید و ادامه می دهد و این امر که به منزلۀ یک حلقه مضر محسوب می شود، باعث طولانی شدن و شدت و وخامت مرض می شود و عوارض و خطر ایجاد می کند. بنابراین، آدرنالین و افدرین اگرچه نفع عاجل و فوری دارند ولی ضرر آن ها، به مراتب بیش تر است بلکه در حقیقت خود آن ها استعداد حملات بعدی آسم را زیادتر می کنند.
4- علاوه بر ضررهایی که در بالا گفتیم، تجویز آدرنالین به مدت طولانی ایجاد تصلّب شرایین و آتروم نیز می کند که باعث فرسودگی و اختلالات عمیق در اعضای بدن می شود.
5- به واسطۀ مجموعه این ضررها، تلفات آسم در سال های اخیر، به مراتب، بیش تر از سابق شده است. در کتاب مفصّل طب، جلد 5، صفحه 215 آمده است: از وقتی که در استعمال آدرنالین و داروهای مشابه آن افراط شده است، تلفات حاصل از آسم زیادتر شده زیرا باعث اتساع رگ های مویین و ازدیاد ترشحات بلغمی داخل برنش ها و انسداد مجاری تنفس از این بلغم لزج شده است.
به راستی که اوضاع عجیب و غریب و حیرت آوری در دنیای کنونی حکم فرماست. اگر شخصی در حال مستی و غفلت و بی خبری یک نفر را به قتل برساند، از همه طرف بانگ برمی خیزد که اینک قاتل و جنایتکار! و او را جلب می کنند و به زندان می اندازند و اعدام می کنند ولی اگر حتی پس از این که ضررها و تلفات فلان دارو در کتاب های پزشکی درج و اعلام شد، باز هم توجهی به این مسئله نشود و جریان معالجه با داروی مذکور، هم چنان ادامه یابد، احدی به موضوع اهمیت نمی دهد و فوت بیمار، عادی تلقی خواهد شد. به هر حال، آیا با این اقرار صریح که آدرنالین و افدرین خطرناک است و تلفات تجویز آن ها روز به روز زیاد تر می شود، باز هم باید داروی مزبور را برای معالجه بیماران به کار برد یا به کلی آن ها را ترک کرد؟ بدیهی است منطق عقل و علم حکم می کند که باید تمام اطبا تصمیم قطعی و همگانی بگیرند که دیگر آن ها را تجویز نکنند و داروهای مفیدی جانشین آن ها کنند ولی متأسفانه، اوضاع پزشکی و دارویی دنیای کنونی چنین وضعی را ایجاب نمی کند زیرا اولاً امروزه، آن قدر دامنه علم طب وسیع شده و به شاخه های متعدد تقسیم شده و طول و تفصیل پیدا کرده است که احدی از اطبا، فرصت و مجال تحقیق در اطراف کلیه قضایا و اکتشافات علمی را ندارد و لذا عدّه خیلی زیادی از این قبیل داروها هم اکنون موجود است که ضررهای آن ها را محققان به تجربه دریافته اند ولی در بازارهای دارویی دنیا رواج کامل دارد. مثلاً، همین آدرنالین و افدرین با وجود ضررهای فوق العاده زیادی که برای آن ها شرح دادیم آن قدر شهرت پیدا کرده که حتی در کشورهای اروپا قبل از اینکه طبیب بیمار را ببیند و معاینه کند برای معالجه او تجویز می کند.
در کتاب دایره المعارف بزرگ و جدید پزشکی- جراحی، در مبحث مربوط به معالجه آسم، پس از این که ضررهای داروهای سمپاتومی متیک(آدرنالین، افدرین و غیره) را شرح می دهد، اظهار تأسف می کند و چنین می نویسد: اکثر اوقات، طبیب قبل از آن که بیمار را ببیند، این داروها را تجویز می کند.
به این ترتیب، فقط خدا می داند که شهرت خارج از اندازۀ بسیاری از داروهای مضر کنونی در حال حاضر چه خطرات عظیمی برای افراد بشر به بار می آورد. ناگفته نماند که یکی از اطبای قدیم ایران، مقدمه ای بر فصول بقراط نوشته است که فقط دو جمله از آن را در اینجا نقل می کنم و آن این است: طبیب اگر مریضی داشته باشد که در تشخیص مرض او مشکوک باشد البته با اطبای دانشمند مجرب مشورت کند. اجنماع مرضی را کمال طبابت نداند. طبیب باید روزی سه چهار مریض از روی دقت ببیند، بعد در فکر آن ها باشد تا روز دیگر.
به عقیده من علی رغم تمام تبلیغات سویی که از چندی به این طرف، مرتباً، نسبت به همه چیز ایران شده و می شود و دایماً ایرانیان را نسبت به نژاد ایرانی بدبین کرده و می کنند، با این همه، هنوز هم اطبای این کشور از اطبای سایر کشورهای دنیا نسبت به بیماران خود دلسوزتر و علاقمندتر و در معالجات خود دقیق تر هستند و اگر بی بند و باری مختصری هم وجود داشته باشد از تُحَف و هدایای اروپا است که به مشرق زمین سرایت کرده و الاّ ایرانیان قدیم چنین نبوده اند.
ثانیاً فعالیت های تبلیغاتی عجیبی که امروزه مؤسسات عظیم دارویی برای فروش محصولات خود در بازارهای جهانی دارند و رقابت شدید بین مؤسسات مختلف، بزرگ ترین مانع برای پی بردن اطبا به ضرر داروهای کنونی به شمار می رود، زیرا هر مؤسسه با هزار نیرنگ می کوشد فرآورده های خود را کاملاً بی عیب و نقص جلوه داده، با تعریف و تمجید زیاد آن ها را در دل همه جا دهد و هیچ عاملی هم از این فعالیت و رقابت شدید مؤسسات دارویی نمی تواند جلوگیری کند و به این ترتیب، این مؤسسات ابتکار عملیات پزشکی و دارویی جهان را در دست گرفته اند و علم طب را درست به صورت یک تجارب واقعی درآورده اند.
اکنون در این آشوب عظیم جهانی، تکلیف ما ایرانیان چیست؟
به عقیده من تنها راهی که سلامت جسم و روح بیست میلیون افراد ایرانی را به بهترین وجهی تأمین می کند و جان و مال مردم را از نظر درمان بیماری ها نجات می دهد، این است که ابتدا سعی و کوشش کنیم با به دست آوردن استقلال علمی، از تقلید و تبعیت کور کورانه بپرهیزیم و به عبارت دیگر، چشم و گوش ما دایماً به دروازه های اروپا و آمریکا نباشد و مجبور نباشیم هر مطلبی را بدون مطالعه و تحقیق بپذیریم و هر دارویی را که با تبلیغات فریبنده به ما تحمیل می کنند، بی درنگ قبول کنیم. پس از اینکه این نظر تأمین شد، با تجسسات دقیق، قسمت های خوب و بد طب امروز را از یکدیگر تفکیک کنیم، آنچه مفید است بپذیریم و قسمت های خوب و بد طب امروز را از یکدیگر تفکیک کنیم، آنچه مفید است بپذیریم و قسمت های مضر را دور بیندازیم و به این ترتیب کم کم با بیدار کردن حس ابتکار و ابداع علمی، در پزشکان و داروسازان جوان می توانیم صفحه نوینی را در تاریخ پزشکی و دارویی ایران باز کنیم و مسلّماً این اقدام نتایج بسیار درخشانی را برای ملت ایران به بار خواهد آورد و در آن موقع مردم دنیای غرب برای دانشمندان ایران اقلاً به اندازه ای که برای دانشمندان ژاپن احترام قایل اند، ارزش و شخصیت قایل خواهند شد. برای انجام این امر باید از دو راه یکی را انتخاب کنیم:
راه اول که مهم تر و شایسته تر است، این است که یک آکادمی پزشکی، رسماً، تأسیس کنیم و افرادی که عشق و علاقه به تحقیقات و تجسسات پزشکی دارند، اعم از استادان دانشگاه یا اطبا و داروسازان خارج از کادر دانشگاه به عضویت این آکادمی برگزیده شوند و البته اولیای امور کشور باید خیال این افراد را از حیث معاش و زندگی کاملاً راحت کنند. آن گاه این انجمن تمام اوقات شبانه روزی خود را به صورت نشریه های مرتبی، به اطلاع عموم اطبا و داروسازان ایران برساند و کادر پزشکی و دارویی کشور ما را از نظر علمی رهبری کند و وحدت نظر کامل بین افراد این صنف برقرار سازد. البته این انجمن با کلیه محافل پزشکی رسمی و غیررسمی دنیا نیز ارتباط کامل و دایم برقرار کرده و تبادل نظر علمی کند.
اگر چنین تشکیلاتی به وجود آید، بدون کوچک ترین تردید، روش های بهتر و سهل تری برای معالجه بیماران به وجود خواهد آمد و ضمناً از ورود یک مشت داروهای مضر و گران قیمت جلوگیری شده و سالی میلیون ها تومان ارز از کیسه مردم فقیر این کشور خارج نخواهد شد. ولی با کمال تأسف، باید بگوییم چنین امری که این اندازه اهمیت حیاتی برای کشور ما دارد با اوضاع روحی و صفات اخلاقی که فعلاً در افراد این کشور حکم فرماست، به این زودی ها عملی نخواهد شد زیرا چون اعضای چنین انجمنی، صاحب امتیازات علمی و افتخار و احترام اجتماعی و شخصیت بین المللی خواهند بود و دانشمندان جهان آنها را به رسمیت خواهند شناخت لذا به محض این که تصمیم به تأسیس چنین انجمنی گرفته شود، رقابت شدید صنفی شروع شده و منتقدان عالی قدر کشور برای قبولاندن افراد خاصی فعالیت خواهند کرد و خاصّه خرجی ها به عمل خواهد آمد و یک وقت نگاه می کنیم و می بینیم کسانی انتخاب شده اند که به واسطۀ اشتغالات گوناگونی که دارند در تمام اوقات شبانه روز حتی نیم ساعت هم مجال تحقیقات و تجسسات علمی را ندارند و به علاوه، چون از روی استحقاق هم تعیین نشده اند مورد اعتماد قاطبه اهل فن نخواهد بود. بنابراین، نتیجه عملی عاید ملت ایران نشده و موضوع از نظر علمی به کلی منتقی خواهد شد.
راه دوم که البته اهمیت آن به درجه اهمیت اولی نمی رسد ولی با این حال، خواهد توانست باری از دوش ملت ایران بردارد و مشکلات متعدد پزشکی و دارویی ایران را به مقدار قابل ملاحظه ای حل کند، عبارت است از انتشار مجلات علمی از طرف افرادی علاقمند به تحقیقات و تجسسات پزشکی و دارویی که مباحثی را مرتباً مطرح کنند و برای اطلاع همگان انتشار دهند و دارویی که مباحثی را مرتباً مطرح کنند و برای اطلاع همگان انتشار دهند و پزشکان و داروسازان کشور، اعم از استادان محترم دانشگاه یا خارج از کادر دانشگاه، نظر خود را راجع به موضوع مورد بحث در آن مجلات منعکس کنند. تجزیه و تحلیل قضایا، به تدریج، کار خود را خواهند کرد و تأثیر مفید آن در اجتماع کم کم ظاهر خواهد شد. این امر با اوضاع فعلی کشور، عملی است و فقط موکول به این است که یک یا چند نفر فداکاری کنند و در این راه پیشقدم شوند.
با چنین نیّت و به منظور رسیدن به چنین هدف مقدسی است که مجله دنیای علم شروع به کار کرده، برای سایر جویندگان حقیقت، این جاده را- که تاکنون، غیر قابل عبور به نظر می رسید- کوبیده و صاف و هموار کرده است. اینک، ما برای اولین بار، به ملت ایران، به ویژه عموم آقایان اطبا و داروسازان کشور بدین وسیله اعلام می کنیم که ما می توانیم به جای یک عده از داروهای مضر و گران قیمت کنونی، یک عده داروهای گیاهی مفید و ارزان قیمت که اکثر آن ها محصولات کشور خود ما باشد، پیشنهاد و معرفی کنیم. هم وطنان عزیز توجه فرمایید، اکنون در کلیه کشورهای اروپا و آمریکا، مصرف گیاهان طبی برای معالجه بیماران روز به روز رو به افزایش است و چنان که به تدریج، ثابت خواهیم کرد، هر قدر علم پیشرفت می کند، مزیت و رجحان داروهای گیاهی که در ساخته و پرداخته دست طبیعت اند بر داروهای شیمیایی که مصنوعاً در لابراتوارها ساخته می شوند معلوم می گردد.
گوم آمونیاک جانشین طبیعی آدرنالین و افدرین
اینک اولین نمونه این داروهای گیاهی را به جای آدرنالین و افدرین برای معالجه آسم معرفی می کنیم و از اطبا و داروسازان کشور تقاضا می کنیم در این باره صریحاً اظهار نظر کنند. این داروی گیاهی یک صمغ سقزی است که به زبان فرانسه آن را گوم آمونیاک گویند و از یک گیاه علفی با ارتفاع 2-1 متر که از خانواده گیاهان چتری است به دست می آید.
البته کشف خواص دارویی این صمغ مربوط به امروز و دیروز نیست بلکه سوابق تاریخی طولانی دارد ولی اکنون در کشور ما متداول نیست، بنابراین، آقایان اطبا از خواص آن آگاه نیستند. ابتدا برای آشنایی به خواص و فواید این صمغ طبی، می گوییم:
در اروپا، از چند قرن به این طرف، بارها صمغ مزبور مورد توجه محافل پزشکی قرار گرفته است و آن را برای معالجه آسم، برونشیت مزمن و بعضی امراض دیگر به کار می برده اند ولی هر چند وقت یک بار که یک داروی شیمیایی جدیدی برای معالجه امراض مزبور کشف می شد، موقتاً، مصرف این صمغ کم می شد و تمام توجه اطبا به طرف آن داروی شیمیایی جدیدالاکتشاف معطوف می شد تا اینکه کم کم ضررهای آن دارو معلوم می شد و مجدداً این صمغ سقزی را برای معالجه امراض مزبور به کار می بردند. به این ترتیب، گوم آمونیاک عجیب ترین سونوشت را در جریان دانش پزشکی و داروسازی پیدا کرده و چندین مرتبه در ردیف داروها قرار گرفته و مجدداً از ردیف داروها قرار گرفته و مجدداً از ردیف خارج شده است و چنان که از نوشته های دایره المعارف طبی فرانسه و کتاب مفردات پزشکی، تألیف پلانشون، چاپ 1949 برمی آید، اطبای قرن هفدهم و هیجدهم اروپا در مدح و ستایش این صمغ، دادِ سخن داده و آن را در بسیاری از ترکیبات دارویی داخل کردند ولی در نیمه اول قرن نوزدهم از ارزش و اعتبار افتاد و اطبا آن را به کار نمی برند اما در نیمه دوم قرن نوزدهم، مجدداً مورد توجه محافل پزشکی و دارویی قرار گرفت و باز در نیمه اول قرن بیستم به واسطۀ ظهور آدرنالین و افدرین برای بار دیگر از اهمیت و اعتبار افتاد. بالاخره، امروز و هم اکنون باز در کشورهای فرانسه، انگلستان و آلمان رواج پیدا کرده است، بنابراین ما لازم می دانیم در این باره تحقیقات دقیق کنیم تا معلوم شود ماهیت این صمغ چیست و چه تأثیری در معالجه آسم و برونشیت مزمن دارد و ابتدا کدام قوم و ملت به خواص آن پی بردند و بهترین نوع این صمغ در کدامیک از کشورهای دنیا به وجود می آمد و آیا شایسته است که ما نیز مثل اطبای کنونی فرانسه، انگلستان و آلمان به ترویج آن بکوشیم و برای بیماران به کار بریم یا خیر؟ برای روشن شدن مطالب بالا، ابتدا باید ببینیم اروپاییان راجع به تاریخچه این صمغ چه می گویند در کتاب مفردات پزشکی، تألیف پلانشون که یکی از کتب کلاسیک امروزه است و در دانشکده های پزشکی فرانسه تدریس می شود، در جلد دوم، صفحه 1556 می نویسد:
تاریخچه: آیا قدما گوم آمونیاک را می شناخته اند؟ چنین امری مشکوک به نظر می رسد. معلوم نیست دارویی که دیسقوریدوس به نام آمونیاکوم نامیده است داروی فعلی باشد و نیز مطمئن نیستیم که قبل از قرن دهم میلادی، این ماده دارویی، شناخته شد و چنین به نظر می رسد که اولین شرح دربارۀ گیاه مزبور توسط دون در 1829 داده شده است.
آنچه از این نوشته استنباط می کنیم این است که اولاً به عقیده اروپاییان معلوم نیست که دانشمندان قدیم یونان این صمغ را می شناخته اند و چون از ایران قدیم نیز نامی نبرده اند بنابراین، ایرانیان نیز داروی مذبور را نمی شناخته اند. ثانیاً خواص این صمغ در قرن دهم بر اروپاییان معلوم شده ولی گیاهی که صمغ مزبور از آن به دست می آید، در قرن نوزدهم شناخته شده است!
در اینجا تعجبی به ما دست می دهد و سؤال می کنیم، چطور می شود 9 قرن قبل از این که گیاه را بشناسد به خواص صمغ آن پی برده اند؟ زیرا صمغ را از گیاه می گیرند و شناسایی این ها باید مقارن یکدیگر باشد، مگر اینکه این صمغ را از ده قرن قبل از جاهای دیگر به اروپا می برده اند و اروپاییان خواص آن را از دیگران آموخته اند و در قرن نوزدهم خودشان درصدد برآمده و گیاه آن را پیدا کرده و به توصیف آن پرداخته اند.
برای حل این مسئله باید ببینیم اروپاییان چه خواصی برای این صمغ قایل اند و خواص مزبور از چه موقع و به چه ترتیب بر آن ها معلوم شده است. تروسو یکی از سرشناس ترین اطبای اواسط قرن نوزدهم فرانسه و کسی است که دیولافوا معروف ترین پزشک فرانسه در اوایل قرن بیستم دربارۀ او می گوید: به عقیده من، سه مرد، هر کدام از جهتی، در سرنوشت طب قرن نوزدهم تأثیر فوق العاده داشته اند، این نوابغ نیکوکار عبارت اند از: لائنک، تروسو و پاستور.
تروسو در مشاهدات بالینی، دقت و وسعت معلومات پزشکی، یکی از اطبای بی نظیر فانسه در عصر خود بود و اتفاقاً خودش نیز به آسم مبتلا بود و در بیماری این بیماری مطالعات خیلی زیاد داشت. این پزشک دانشمند گوم آمونیاک را در خود و سایر بیماران مبتلا به آسم امتحان کرده و می گوید: نتایج بسیار درخشانی از آن گرفته ام مخصوصاً در آسم مرطوب که در اواخر حمله مرض، اخلاط زیادی از سینه خارج می شود، گوم آمونیاک خروج این اخلاط را سهل کرده و دوره مرض را کوتاه می کند و حتی از عود حملات نیز جلوگیری می کند.
با جست و جو در کتاب ها می بینیم ویرشو قبل از تروسو به این خواص آگاه بوده، مخصوصاً قید کرده است که گوم آمونیاک، حرکات مژگان های لرزان موجود در سلول های برنش را تحریک و تشدید می کند. برای اثبات این امر، هانری لکلر آزمایش بسیار جالبی کرد و آن اینکه قسمتی از بافت گلوی قورباغه را که دارای مژگان های لرزان است جدا کرده و آن را روی یک سطح گسترد. این مژگان ها که در حکم یک عده بی نهایت زیاد پاهای میکروسکوپی است به طور یکنواخت حرکت کرده، در نتیجه، بافت مزبور را به حرکت در می آورند. در این حال، اگر قدری محلول گوم آمونیاک را روی این بافت بریزیم حرکت آن فوق العاده سریع خواهد شد. به این ترتیب، ثابت می شود که گوم آمونیاک حرکت اخلاط سینه را از پایین به بالا آسان و خروج آن را سهل می کند. بنابراین، در آن دسته از بیماری های ریوی که اخلاط در شاخه های برنش متوقف شده، مخصوصاً در پیران، این دارو بسیار نافع است.
اگر باز هم به عقب برگردیم و عقیده دانشمندان قرن هیجدهم را دربارۀ خواص این صمغ جست و جو کنیم، خواهیم دید عده ای از اطبای آن زمان، به شدت، هواخواه این دارو بودند و معروف ترین آن ها که موری و لیوتود و آلستون و آلیبر باشند، در روی این دارو مطالعات زیاد کرده و مخصوصاً ژوفروا خواص معجزه آسایی برای آن قایل بود که به شرح زیر خلاصه می شود:
گوم آمونیاک اجزای صُلب را نرم کرده، اخلاط غلیظ را قطعه قطعه می کند، اورام را تحلیل می برد و برای بیماران مبتلا به آسم مفید است. سقیروس کبد، ماساریقا، طحال و رحم را به تحلیل می برد و سدّه را دفع می کند و مواد متحجره مفاصل را از بین می برد(به نقل از کتاب مفصّل مفردات پزشکی، چاپ 1757، جلد 4، صفحه 165).
آلستون، پزشک انگلیسی، در ابتدای امر منکر این همه خواص و منافع برای صمغ مزبور بود و به طور تمسخر و استهزا می گفت: الحق داروی بسیار خوبی است به شرط این که معتقد به گفته های ژوفروا باشیم(به نقل از کتاب مفردات پزشکی، جلد 2، صفحه 438، چاپ لندن 1770). چون این عبارت بسیار عجیب به نظر می رسد، باید موشکافی کنیم و علت اینکه آلستون آن را بیان کرده است دریابیم. ما با جست و جوی بسیار پی بردیم که ژوفروا مقدم بر همه محققان بوده است و اطبای قرن هیجدهم، جملگی به استناد گفته های او این خواص را برای گوم آمونیاک قایل بودند و چون گفته های ژوفروا نیز متکی به موازین علمی نبود و از روی تجربه، در حیوانات که معمول آن زمان بود، به دست نیامده بود، بلکه براساس فرض های بی پایه ای استوار بود، برای همین، آلستون می گفت ما این مطالب را قبول می کنیم به شرطی که به شخصیت علمی ژوفروا ایمان داشته باشیم. به عبارت دیگر، خواسته است بگوید ما این همه خواص را برای گوم آمونیاک، فقط به اتکای گفته ژوفروا قبول می کنیم نه به استناد موازین علمی.
یک جمله از کتاب دایره المعارف طبی، این مدعا را به اثبات می رساند و آن این است که می گوید:«خواص درمان بخش گوم آمونیاک، کم تر از یک دقیقه آزمایش به دست آمده و بیش تر متکی به فرض هایی بی اساس و غیرموجهی بود که برای آن در برابر بیماری ها قایل بودند».
اکنون این سؤال پیش می آید که چگونه می توان قبول کرد این همه خواص گوم آمونیاک را صرفاً از روی فرض و تصوّر و بدون اینکه اساس و مبنای علمی در کار باشد کشف کرده باشند. برای اینکه اهمیت مطالب معلوم شود، در یک جمله کوتاه خواص متعدد این صمغ را که ژوفروا به آن معتقد بود می شماریم:
گوم آمونیاک هر ورمی که در اعضای داخلی بدن به تحلیل می برد، تشنجات را برطرف می کند، اخلاط غلیظ را رقیق کرده دفع می کند، قسمت هایی از بدن را که سخت و صلب باشد، نرم کرده به حال عادی برمی گرداند، مخصوصاً، برای سقیروس کبد و طحال و ماساریقا و رحم نافع بوده و آن ها را به تحلیل می برد، سدّه ها را دفع می کند، مواد متحجره مفاصل را از بین می برد، مدر طمث است، تنگ نفس آسم را موقوف می کند و غیره.
بر دانشمندان و متخصصان فن پوشیده نیست که کشف این همه خواص درمان بخش در یک صمغ مستلزم تجربیات دقیق و طولانی در طی قرن های متمادی است، پس چگونه ژوفروا به خواص مزبور پی برده است؟ اگر فقط یکی از آن ها، مثلاً، تنگ نفس آسم را در نظر بگیریم، می بینیم اطبای اروپا مدت سیصد سال است در چگونگی پیدایش و علت بروز آن بحث های طولانی کرده و مشاجرات و اختلاف نظرهای شدید با یکدیگر داشته اند. گروهی معتقد بوده اند که این تنگی نفس در نتیجه تشنج عضلات حلقوی که گرداگرد برنشیول را احاطه کرده است پیدا می شود. جمعی دیگر می گفتند بر اثر پر شدن شاخه های باریک برنش از بلغم غلیظ و لزج بروز می کند و بالاخره، اکنون هم که در قرن بیستم هستیم با وجود اختراع برنکوسکوپ که با آن می توان داخل برنش ها را با چشم دید، بنابراین، هنوز چنان که در کتاب های جدید پزشکی می نویسند، چگونگی پیدایش تنگی نفس کاملاً معلوم نشده و اجمالاً معتقدند که در عین حال، هم تشنج و هم وجود اخلاط غلیظ و هم ورم مخاط داخلی برنش ها و برنشیول ها از عوامل بروز این تنگی نفس به شمار می روند و این مسلّم است که تا وقتی کیفیت بروز یک بیماری به درستی معلوم نشود، نمی توان داروهایی را برای درمان آن به کار برد. پس چگونه این همه آثار و خواص را اطبای قرن هیجدهم اروپا در گوم آمونیاک کشف کرده و برای معالجه انواع بیماری ها به کار برده اند؟